بر توصيف موارد باليني تازه و متعدد و بهخاطر تأثيري كه از طريق ترجمههاي عبري و لاتيني در پيشرفت طب مغربزمين داشته است، ارزش فراواني دارد. قسمت اخير آن قراباديني است به نام جامع، كه گاه آن را اثر جداگانهاي ميدانند. ابن زهر را قديميترين انگلشناس بعد از اسكندر ترالسي لقب دادهاند، چون التيسير در ميان موضوعهاي بسيار حاوي توصيف جَرَب و انگل مولد آن است. با اين همه، از لحاظ معرفي انگل مولد جرب، احمد طبري (نيمهٴ دوم سدهٴ دهم)، بر او تقدم دارد.
3. مسلمانان شرقي. عدنان عين زربي، كه در دربار فاطميان در قاهره ميزيست، يك دايرةالمعارف پزشكي و كتابي در مقدمات اخترگويي براي استفادهٴ پزشكان تأليف كرد. ابنتلميذ، از پزشكان دربار مقتفي، در بغداد بود. او يك قرابادين، رسالهاي در باب فصد، و مجموعهاي درباب تجارب پزشكي تأليف كرد. بد نيست بدانيم كه ابن تلميذ مانند اسلافش ابن بُطْلان و ابن جَزْله مسيحي بود، و اين نشان ميدهد كه مسيحيان مقام خود را در دارالخلافه حفظ كرده بودند.
باز هم در طرف شرق، يعني در دربار خوارزم، پزشك ديگري بود به نام اسماعيل جرجاني، كه جالبترين اين سه پزشك بهشمار ميرفت. او اندكي، پس از 1110، دايرةالمعارف مفصلي به فارسي تأليف كرد، به نام ذخيرهٴ خوارزمشاهي. آثار طبي ديگري هم نوشت، ولي اين مهمترين اثر اوست و از لحاظ ترجمه به عبري (به عنوان يك اثر فارسي) اهميت يگانهاي دارد.
4. يهود. تنها دو پزشك يهودي قابل ذكر ميشناسيم، كه هر دو به عربي مينوشتند، يكي در اسپانيا بود و ديگري در مصر. كتاب المستعين كه ابن بكلارش در حدود 1106، آن را در سرقسطه نوشت، يك مجموعهٴ طبي بهصورت جدولهايي خلاصه بود. بدينترتيب سنت بغدادي ابنبطلان و ابنجزله اينك، در باختر دور ادامه مييافت. سلامة بن رحمون مصري يك نويسندهٴ جامعالعلوم بود كه به طب هم در زمرهٴ موضوعهاي فراوان ديگر توجه داشت.
5. بيزانس. يوآنس تزتزس احتمالاً موٴلف شرح بر قرابادين و آلكسيفارماكاي نيكاندرُس بود.
پرودروموس تقويم منظومي تأليف كرد كه قواعد تندرستي را در هر يك از ماههاي سال شرح داده بود. موٴلف ناشناسي به نام استاد هروفيلوس در اواسط همين سده، اثر مشابهي نوشت، رسالهاي دربارهٴ برنامهٴ غذايي، كه در آن قواعد گردآمده به ترتيب ماه به ماه تنظيم شده است.
6. لاتيني. فعاليت پزشكان لاتيني چنان چشمگير بود كه براي وضوح بيشتر بهتر است آنان را به گروههايي تقسيم كنيم. نخست از مترجمان بحث ميكنيم، سپس از كالبدشناسان سالرنويي، ساير پزشكان، و چشمپزشكان سالرنو سخن خواهيم گفت و گزارش كوتاهي از بيمارستانها عرضه خواهيم كرد.
مترجمان درخور مقام شامخياند، چون كارهاي آنان هنوز اهميتي اساسي داشت. هنوز پزشكي اروپا روي پاي خود نايستاده بود، هنوز كارهاي مقدماتي فراواني باقي بود؛ اين كارهاي مقدماتي در وهلهٴ اول، عبارت بود از انتقال تجربههاي پزشكي از عربي به لاتيني.